.:: setayesh ::.
شب سیاه و بارونی . نم نم بارون رو روی گونه های یخ زدم احساس می کردم . باد پاییزی موهام رو به هر طرفی می برد .
آسمون دلش گرفته بود. ابرهای خشمگین بدون هیچ هدفی با سرعت حرکت می کردن . انگار که از غم بزرگی فرار می کردن . دیگه ستاره ها هم حال بیرون اومدن از دل آسمون رو نداشتن .
سردم شده بود . سرم رو انداختم پایین . چشمم به اون گل رز سیاه اوفتاد که توی دستم گرفته بودم . چند قطره اشک از روی گونه هام به روی زمین اوفتاد . آهی کشیدم و به
آسمون سیاه نگاه کردم .
خدایا .... چرا ؟چرا ؟
چرا باید همیشه اون چیزی رو که می خوای نمی شه . چرا من ؟ چرا .... . علف های اطرافم با هر حرکت باد به این طرف و اون طرف می رفتن . انگار طاقت شنیدن حرف های من رو نداشتن .
خم شدم و نشستم روی سنگ سردی که کنارم بود . اطراف اون سنگ پر بود از گل های رز قرمز . نور کم سوی مهتاب روی اون سنگ مرمره سیاه خود نمایی می کرد . آه .
روی سنگ رو دوباره نگاه کردم . با خوندن نوشته ی روی سنگ قلب یخ زده ی من دوباره شکست .
خیلی سخته وقی کنار سنگ قبر عشقت بنشینی . خیلی سخته کنارش نشسته باشی و نتونی باهاش حرف بزنی .
حالا می فهمی چرا آسمون دلش گرفته ؟؟؟ حلا می فهمی چرا دیگه ستاره ها حال بیرون اومدن از دل آسمون رو ندارن ؟؟؟ ![]()
![]()

نویسنده: setayesh
سلام جدد به همه شما عزیزای دلم میخواستم بگم نظر حتما یادتون نره دوستون دارم گاه مي انديشم خبر مرگ مرا با تو چه كس مي گويد
آن زمان كه خبر مرگ مرا مي شنوي
روي خندان تو را
كاشكي مي ديدم
شانه بالا زدنت را بي قيد
و تكان دادن دستت كه مهم نيست زياد
و تكان دادن سر
كه عجيب عاقبت مرد
افسوس
كاشكي مي ديدم
نویسنده: setayesh
دو خط موازی زاییده شدند پسرکی در کلاس درس آنها را روی کاغذ کشید آنوقت دو خط موازی چشمشان به هم افتاد در همان یک نگاه قلبشان تپید و مهر یکدیگر را در سینه جای دادند خط اولی نگاه پر معنایی به خط دومی کرد و گفت : ما میتوانیم زندگی خوبی داشته باشیم خط دومی از هیجان لرزید ! خط اولی گفت : ... و خانه ای داشته باشیم در یک صفحه ی دنج کاغذ . من روز ها کار میکنم می توانم خط کنار یک جاده متروک شوم یا خط کنار یک نردبام ... خط دومی گفت : من هم می توانم خط کنار یک گلدان چهار گوش گل سرخ شوم در همین لحظه معلم فریاد زد دو خط موازی هیچ گاه به هم نمی رسند و بچه ها تکرار کردند... دو خط موازی هیچ گاه به هم نمی رسند مگر اینکه یکی از آنها شکسته شود و من خود را شکستم ... .
نویسنده: setayesh
عاشق عاشق تر نبود در تار و پودش ديدي گفت عاشقه عاشق @@@@@@@@ نبودش @@@@@@@@@@ امشب همه جا حرف از آسمون و مهتابه ، تموم خونه ديدار اين خونه فقط خوابه ، تو كه رفتي هواي خونه تب داره ، داره از درو ديوارش غم عشق تو مي باره ، دارم مي ميرم از بس غصه خوردم ، بيا بر گرد تا ازعشقت نمردم، همون كه فكر نمي كردي نمونده پيشت، ديدي رفت ودل ما رو سوزوندش حيات خونه دل مي گه درخت ها همه خاموشن، به جاي كفتر و گنجشك كلاغاي سياه پوشن ، چراغ خونه خوابيده توي دنياي خاموشي ، ديگه ساعت رو طاقچه شده كارش فراموشي ، شده كارش فراموشي ، ديگه بارون نمي باره اگر چه ابر سياه ، تو كه نيستي توي اين خونه ، ديگه آشفته بازاريست ، تموم گل ها خشكيدن مثل خار بيابون ها ، ديگه از رنگ و رو رفته ، كوچه و خيابون ها ،،، من گفتم و يارم گفت گفتيم و سفر كرديم،از دشت شقايق ها،با عشق گذركرديم گفتم اگه من مردم ، چقدر به من وفاداري، عشقو به فراموشي ،چند روزه تو مي سپاري گفتم كه تو مي دوني،سرخاك تو مي ميرم ، ولي تا لحظه مردن نمي گيرم دل از تو
نویسنده: setayesh
ببین خنده دار نخواهد بود اگر تمام جانوران باغ وحش آزاد شوند و به من و تو نگاه کنند ؟ و خنده دار نخواهد بود اگر آنها ما را توی قفس بگذارند و کانگوروها و خروس جنگی ها پشت قفس سن ما را حدس بزنند و خنده دار نخواهد بود اگر کرکدن ناگهان فریاد بزند : "زیا د به قفس نزدیک نشوید من می ترسم چون آدمها واقعا خطرناک هستند.
نویسنده: setayesh
نویسنده: setayesh
نویسنده: setayesh
نویسنده: setayesh
نویسنده: setayesh
نویسنده: setayesh
نویسنده: setayesh
ماه را گفتم که : ماهِ من کجاست ؟
گفت : هر شب روی در روی منست .
در دل شب هرکجا مهتاب هست، ماهِ تو بازو به بازوی منست
نویسنده: setayesh
نویسنده: setayesh
شیطان اعلام کد تا میتوانید گناه کنید ........................................ چون سهمیه سوخت جهنم تموم شده !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! برو پایین خیلی باحاله ...... ...... باحال باحال باحال باحال باحال باحال ترکه و لره داشتن با هم حرف مي زدن: لره: تو کجا به دنيا اومدي؟ ترکه: تو بيمارستان!! لره: آخي مريض بودي؟
نویسنده: setayesh
من ستایشم 18 سالمه تهران زندگی میکنم سعی دارم معماری تهران قبول شم عاشق فیلمم همه جوره تصمیم گرفتم تو وبلاگم همه چی داشته باشم تا همه دوستام راضی باشن ![]()
![]()
![]()
![]()
نویسنده: setayesh
سلام به توکه برای اولین بار وارد وبلاگم شدی و همچنین اونایی که مشتری پروپاقرص نوشته هامن به همتون خوش امد میگم ولی حالا که اومدی تو باید قوانین وبلاگمو رعایت کنی اول اینکه نظر یادت نره و دوم این که هرکی میاد باید باهام دوست بشه میدونی چرا ؟ واسه اینکه میخوام رکورد دوستی بزنم میخوام وبلاگم به یه دردی بخوره قول میدم هر کاری ازدستم بر بیاد در راه دوستیمون انجام بدم و تا اخر عمر به دوستیمون وفاداربمونم حالا اگه میخوای یه دوستی واقعی داشته باشیم مشخصاتتو برام بنویس ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
نویسنده: setayesh
| X close | ||
سلام به همه اون کسایی که عاشقن و عاشقا رو درک می کنن دوستون دارم از ته ته دلم امیدوارم از وبلگم خوشتو بیاد و لذت ببین
| ||